حمله اسکندر به ایران: ایسوس، گوگمل و آتشسوزی تخت جمشید
حمله اسکندر به ایران (۳۳۴ تا ۳۳۰ پیش از میلاد): نبردهای ایسوس و گوگمل، آتشسوزی تخت جمشید و سرنوشت داریوش سوم، فراتر از افسانههای یونانی.
باز کردن نقشه تعاملی
حمله اسکندر به ایران در یک نگاه
حمله اسکندر به ایران کمی بیش از چهار سال به درازا کشید. در بهار ۳۳۴ پیش از میلاد، اسکندر سوم مقدونی با حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار سرباز به آسیای کوچک گذشت و جنگی را که پدرش فیلیپ دوم طراحی کرده بود به ارث برد. تا تابستان ۳۳۰ پیش از میلاد، پایتختهای هخامنشی، یعنی بابل و شوش و تخت جمشید، به دست او افتاده بود و داریوش سوم، واپسین شاهنشاه هخامنشی، دیگر زنده نبود. سه لحظه سرنوشتساز این روند را رقم زد: نبرد ایسوس (۳۳۳ پیش از میلاد)، نبرد گوگمل (۳۳۱ پیش از میلاد) و آتشسوزی تخت جمشید (۳۳۰ پیش از میلاد).
این داستان معمولاً همچون پیروزی ناگزیر نابغهای جوان بر شاهنشاهی فرسوده روایت میشود. این تصویر بیشتر از نوشتههای مورخان یونانی و رومی چون آریان، دیودور، کورتیوس روفوس و پلوتارک میآید که سه تا پنج سده بعد، بر پایه گزارشهای ازدسترفته همراهان اسکندر، قلم زدند. سالنامهها و روزنگارهای نجومی بابلی به خط میخی، در کنار سنتهای ایرانی سدههای بعد، تا اندازهای این تصویر را اصلاح میکنند. آنها شاهنشاهیای را نشان میدهند که سخت جنگید، خود را با شرایط سازگار کرد و بهسادگی فرونریخت.
از گرانیکوس تا ایسوس (۳۳۴ تا ۳۳۳ پیش از میلاد)
داریوش سوم در ۳۳۶ پیش از میلاد، پس از بحرانی خونین بر سر جانشینی در دربار، به شاهی رسید و نخستین دفاع را خود رهبری نکرد. در ۳۳۴ پیش از میلاد، ساتراپهای غرب آسیای کوچک در کنار رود گرانیکوس با اسکندر روبهرو شدند و شکست خوردند؛ پس از آن بیشتر شهرهای یونانینشین کرانه به دست مقدونیان افتاد. ممنون رودسی، فرمانده داریوش، سپس ضدحمله دریایی امیدوارکنندهای را در دریای اژه پیش برد، اما مرگ او در ۳۳۳ پیش از میلاد به آن پایان داد.
در نوامبر ۳۳۳ پیش از میلاد، داریوش با سپاه شاهی به دشت ساحلی ایسوس، نزدیک اسکندرون امروزی در جنوب ترکیه، رسید و حتی از پشت سر اسکندر درآمد و راه ارتباطی او را برید. اما زمین تنگ میان کوه و دریا مانع شد که ایرانیان از شمار و سوارهنظام خود بهتمامی بهره گیرند. هنگامی که سواران اسکندر صف ایرانیان را شکافتند و به سوی شاه تاختند، داریوش میدان را ترک کرد. سیسیگامبیس، مادر داریوش، همراه همسر و فرزندانش در اردوگاه به اسارت درآمدند و اسکندر با احترامی چشمگیر با آنان رفتار کرد؛ رفتاری که منابع یونانی بر آن تأکید فراوان دارند.
نویسندگان یونانی ترک میدان از سوی داریوش را بزدلی مینامند. پژوهشگرانی چون پیر بریان نشان دادهاند که این تصویر تا چه اندازه وامدار تبلیغات اسکندر است: زنده ماندن شاه برای ادامه جنگ ضروری بود و داریوش بیدرنگ سپاه تازهای گرد آورد و، بنا بر منابع یونانی، پیشنهادهای صلحی به اسکندر داد که سرانجام همه سرزمینهای غرب فرات را دربر میگرفت.
گوگمل: نبردی که سرنوشت شاهنشاهی را رقم زد
در حالی که اسکندر سال ۳۳۲ پیش از میلاد را به محاصره صور و گرفتن مصر گذراند، داریوش نیروهایی از ساتراپیهای خاوری، از جمله سواران باختری و سکایی، ارابههای داسدار و شماری اندک فیل، گرد آورد. او دشتی پهناور نزدیک گوگمل، در خاور دجله و شمالغربی اربیل امروزی، را برگزید و زمین را برای ارابههایش هموار کرد. دو سپاه در ۱ اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد رویاروی هم ایستادند. ارقام باستانی برای سپاه ایران، تا یک میلیون نفر، افسانه است؛ برآوردهای امروزی بسیار کمترند، هرچند احتمالاً سپاه داریوش همچنان از حدود ۴۷ هزار سپاهی اسکندر پرشمارتر بود.
سوارهنظام ایران جناح چپ اسکندر را سخت زیر فشار گذاشت و برخی سواران حتی تا اردوگاه بنه مقدونیان رخنه کردند. اما اسکندر از شکافی که در صف ایرانیان پدید آمد بهره گرفت و سواران ویژهاش را یکراست به سوی جایگاه شاه برد. داریوش دوباره عقب نشست و سپاهش از هم پاشید. یکی از روزنگارهای نجومی بابلی که در همان روزگار نوشته شده، از ماهگرفتگیای یازده روز پیش از نبرد خبر میدهد و در سطرهای آسیبدیدهاش از شکست شاه و پراکنده شدن سپاهیانش سخن میگوید؛ گواهی کمیاب و غیریونانی از این رویداد.
گوگمل راه میانرودان و ایران را به روی مقدونیان گشود. بابل به دست مازایوس، فرماندارش، تسلیم شد و اسکندر او را در مقامش نگاه داشت؛ شوش نیز با گنجینهاش در پی آن به دست او افتاد. آمادگی اسکندر برای نگاه داشتن کارگزاران ایرانی نشان میداد که او میخواست سازوکار اداری شاهنشاهی را به ارث ببرد، نه آنکه نابودش کند.
آتشسوزی تخت جمشید
راه ورود به خود پارس هنوز باز نبود. در «دربند پارس»، گذرگاهی در زاگرس، آریوبرزن، ساتراپ پارس، اسکندر را متوقف کرد تا آنکه مقدونیان راهی برای دور زدن او یافتند؛ پایداری ایرانیای که نویسندگان امروزی گاه آن را با ترموپیل میسنجند. اسکندر در آغاز سال ۳۳۰ پیش از میلاد به تخت جمشید رسید، شهر را به سپاهیانش برای غارت سپرد و گنجینهای عظیم از کاخها بیرون برد که بنا بر روایتها جابهجاییاش هزاران چارپا نیاز داشت.
چند ماه بعد، در بهار ۳۳۰ پیش از میلاد، کاخهای صفه بزرگ تخت جمشید در آتش سوخت. روایتهای باستانی با هم همخوان نیستند. آریان آتشسوزی را کاری سنجیده و سیاسی، به تلافی سوزاندن آتن به دست خشایارشا در ۴۸۰ پیش از میلاد، معرفی میکند. دیودور، کورتیوس و پلوتارک از بزمی مستانه سخن میگویند که در آن تائیس، زنی آتنی از همنشینان بزم، شاه را به آتش زدن کاخ برانگیخت. بسیاری از مورخان گمان میکنند این کار پیامی حسابشده به یونانیان و ایرانیان بود که فرمانروایی هخامنشیان پایان یافته است و جزئیات داستانگونه بعدها بر آن افزوده شد. کاوشهای باستانشناختی سوختگی شدید را در خزانه و تالارهای بزرگ، از جمله آپادانا و تالار صدستون، تأیید میکنند.
این زیان بسیار بزرگ بود، اما ویرانهها شواهدی را نیز حفظ کردند. هزاران لوح گلی اداری در این مکان بر جای ماند و پلکانهایی که صف نمایندگان سرزمینهای گوناگون شاهنشاهی بر آنها نقش شده است، تا کاوشهای دوران مدرن زیر آوار پنهان ماندند.
مرگ داریوش سوم
داریوش پس از گوگمل به هگمتانه (همدان) و سپس به سوی خاور عقب نشست تا با نیروهای فلات ایران و باختر سپاهی تازه بسازد. در ژوئیه ۳۳۰ پیش از میلاد، هنگامی که اسکندر نزدیک میشد، گروهی از بزرگان به سرکردگی بسوس، ساتراپ باختر، شاه را بازداشت کردند و چون تعقیبکنندگان نزدیک شدند، او را در سرزمین پارت، در خاور دربند خزر، زخمی مرگبار زدند. یک سالنامه بابلیِ آسیبدیده ظاهراً گزارش میدهد که داریوش از تخت برکنار شد و بسوس نام شاهی اردشیر را برگزید، هرچند بخش بزرگی از متن آن بازسازی پژوهشگران است.
اسکندر پیکر داریوش را برای خاکسپاری شاهانه به تخت جمشید فرستاد و خود را خونخواه شاه قانونی جلوه داد؛ نقشی که به او کمک کرد بزرگان ایرانی را به سوی خود بکشد. او بخشهایی از پوشاک و آیینهای دربار ایران را برگرفت، ساتراپهایی ایرانی گماشت، با رخسانه (روشنک)، بانویی از بزرگان سغد، و در ۳۲۴ پیش از میلاد در شوش با یکی از دختران داریوش ازدواج کرد. ایستادگی با مرگ داریوش پایان نیافت: بسوس و سپس سپیتمن جنگی سخت را در باختر و سغد تا حدود ۳۲۷ پیش از میلاد پیش بردند.
میراث و یاد اسکندر در ایران
اسکندر در ۳۲۳ پیش از میلاد در بابل درگذشت و سردارانش سرزمینهای گشودهشده را میان خود بخش کردند. بیشتر ایران به دست دودمان سلوکی افتاد تا آنکه اشکانیان در سدههای سوم و دوم پیش از میلاد بهتدریج جای آنان را گرفتند. شیوههای اداری هخامنشی، زبان آرامی در دیوانها و بسیاری از نخبگان محلی از این دگرگونی جان به در بردند؛ از این رو این فتح همانقدر جابهجایی دودمان بود که گسستی در تمدن.
یاد اسکندر در ایران دوگانه است. متنهای زرتشتی به زبان پهلوی او را «اسکندر گجستک» (نفرینشده) مینامند و کشتن موبدان و نابودی متنهای دینی را به او نسبت میدهند؛ سنتی که سدهها بعد به نگارش درآمده و راستیآزماییاش دشوار است. در برابر، شاهنامه فردوسی اسکندر را پسر داراب، شاه ایران، و بنابراین برادر ناتنی دارا (داریوش) میداند و این جهانگشا را به شاهزادهای ایرانی بدل میکند. هر دو تصویر بیش از آنکه درباره رویدادهای ۳۳۴ تا ۳۳۰ پیش از میلاد باشند، نشان میدهند ایرانیان سدههای بعد چگونه شکست را برای خود معنا کردند؛ اما هر دو گواهی میدهند که ایرانیان روایت یونانی را هرگز تنها روایت ممکن ندانستند.
پرسشهای رایج
اسکندر چه زمانی ایران را گرفت؟
میان ۳۳۴ تا ۳۳۰ پیش از میلاد. او در ۳۳۴ پیش از میلاد به آسیای کوچک گذشت، داریوش سوم را در ۳۳۳ پیش از میلاد در ایسوس و در ۳۳۱ پیش از میلاد در گوگمل شکست داد و در آغاز ۳۳۰ پیش از میلاد تخت جمشید را گرفت. داریوش در ژوئیه ۳۳۰ پیش از میلاد به دست بزرگان خودش کشته شد، اما جنگ در استانهای خاوری تا حدود ۳۲۷ پیش از میلاد ادامه یافت.
چرا اسکندر تخت جمشید را آتش زد؟
منابع همداستان نیستند. آریان آن را انتقامی سنجیده برای سوزاندن آتن به دست ایرانیان در ۴۸۰ پیش از میلاد میداند؛ دیودور، کورتیوس و پلوتارک از بزمی مستانه به تحریک تائیس سخن میگویند. بسیاری از مورخان آن را نشانهای سیاسی و حسابشده برای اعلام پایان نظم هخامنشی میدانند.
داریوش سوم را چه کسی کشت؟
داریوش سوم در ۳۳۰ پیش از میلاد به دست بزرگان خودش به سرکردگی بسوس، ساتراپ باختر، کشته شد. بسوس سپس با نام اردشیر (پنجم) مدعی تاج و تخت شد. اسکندر بعدها بسوس را اعدام کرد و داریوش را با آیین شاهانه به خاک سپرد.
اسکندر چگونه در نبرد گوگمل پیروز شد؟
داریوش سپاه و سوارهنظام بیشتری داشت، اما اسکندر صف خود را انعطافپذیر نگاه داشت، یورش ارابهها و سواران ایرانی را تاب آورد و سواران ویژهاش را از شکافی در صف ایرانیان به سوی شاه راند. با عقبنشینی داریوش، سپاه ایران از هم پاشید.
رویدادهای کلیدی روی نقشه
- ۳۳۳ پیش از میلاد · نبرد ایسوس: اسکندر در برابر داریوش سوم
- ۳۳۱ پیش از میلاد · نبرد گوگمل
- ۳۳۰ پیش از میلاد · آتش زدن تخت جمشید
- ۳۳۰ پیش از میلاد · مرگ داریوش سوم
روایتهای راهنما
- Alexander the Great — Encyclopaedia Iranica
- Darius v. Darius III — Encyclopaedia Iranica
- Battle of Gaugamela (331 BCE) — Livius.org
- BCHP 1 (Alexander Chronicle) — Livius.org
- Persepolis — Livius.org