ایران و هند: ریشههای مشترک، زبانها و تاریخ پیوندها
پیوند ایران و هند از زبانهای هندوایرانی، اوستا و ریگودا تا ساتراپی هندوش، زبان فارسی در دربار گورکانیان هند، پارسیان و لشکرکشی نادرشاه.
باز کردن نقشه تعاملی
ایران و هند: ریشههای مشترک، تاریخهای جداگانه
ایران و هند را معمولاً دو همسایه میدانند، اما پیوندشان بسیار ژرفتر از همجواری جغرافیایی است. مردمانی که کهنترین زبانهای ایران و شمال هند را پدید آوردند، از یک جامعهٔ مشترک هندوایرانی برخاسته بودند و در سه هزار سال گذشته، سپاهیان، بازرگانان، روحانیان، شاعران و پناهجویان بارها کوهها و دریاهای میان این دو سرزمین را پیمودهاند. این نوشتار ریشههای مشترک ایران و هند و مهمترین نقطههای پیوندشان را دنبال میکند؛ از اوستا و ریگودا تا دربار گورکانیان، پارسیان هند و لشکرکشی نادرشاه در ۱۷۳۹ میلادی.
ریشهٔ مشترک به معنای هویت یکسان نیست. این دو سرزمین دینها، دولتها و ادبیاتهای جداگانهای پروردند و پیوندشان همیشه متوازن نبود؛ گاه داد و ستد آرام فرهنگی بود و گاه کشورگشایی. در ادامه، تاریخ مستند از افسانههای متأخر و از نظریههای امروزی که هنوز محل بحثاند، جدا شده است.
زبانهای هندوایرانی: اوستا و ریگودا
زبانشناسان فارسی، کردی، پشتو، بلوچی و دیگر زبانهای ایرانی را همراه با سنسکریت، هندی، بنگالی و دیگر زبانهای هندوآریایی در شاخهای واحد از خانوادهٔ هندواروپایی به نام «هندوایرانی» جای میدهند. روشنترین گواه این خویشاوندی، کهنترین متنهاست. گاهان اوستا که به زرتشت نسبت داده میشود و سرودهای ریگودا از نظر دستور و واژگان چنان به هم نزدیکاند که میتوان با بهکاربستن چند قاعدهٔ منظم آوایی، سطرهایی کامل را از یکی به دیگری برگرداند.
این دو سنت واژگان دینی مشترکی هم دارند. «هوم» در اوستا همان «سومه» در وداهاست، یعنی نوشابهٔ گیاهی مقدس؛ «اَشه» اوستایی با «رِته» ودایی، به معنای نظم کیهانی و راستی، برابر است؛ و ایزد مهر (میترا) در وداها با نام «میتره» دیده میشود. برخی واژهها در دو سرزمین راهی وارونه پیمودند: «دَئِوه» در سنت زرتشتی به معنای دیو درآمد، اما «دِوه» در هند همچنان به معنای خدا ماند؛ و «اهوره» در ایران به والاترین جایگاه رسید، حال آنکه «اَسوره» در هند بعدها معنای دیو گرفت. دگرگونی آوایی «س» به «ه» در زبانهای ایرانی نیز روشن میکند که چرا رود «سیندهو» در فارسی باستان «هیندو» خوانده شد؛ ریشهٔ واژههای «هندو» و «هند».
زمان و مکان زیست این جامعهٔ نیایی هنوز محل بحث است. بسیاری از پژوهشگران آن را در دشتها و واحههای آسیای میانه و در حدود آغاز هزارهٔ دوم پیش از میلاد جای میدهند؛ پیش از آنکه گروههایی به سوی ایران و شبهقارهٔ هند کوچ کنند. ریگودا را معمولاً حدود ۱۵۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد تاریخگذاری میکنند، اما تاریخ گاهان بسیار نامطمئنتر است و برآوردهای پژوهشگران چند سده با هم فاصله دارد.
هندوش: ساتراپی هخامنشی در کرانهٔ سند
نخستین پیوند سیاسی مستقیمی که در منابع نوشتاری ثبت شده، به دوران شاهنشاهی هخامنشی بازمیگردد. گندارا، در شمال پاکستان امروزی، در سنگنبشتهٔ بیستون (حدود ۵۲۰ پیش از میلاد) در فهرست سرزمینهای داریوش یکم آمده و شاید از روزگار کوروش به قلمرو پارسیان پیوسته بوده باشد. هندوش، یعنی سرزمینهای کرانهٔ سند سفلی، اندکی بعد و احتمالاً حدود ۵۱۵ پیش از میلاد افزوده شد و در سنگنبشتههای بعدی داریوش دیده میشود. به روایت هرودوت، داریوش پیش از آن دریانورد یونانی، اسکولاکس کاریاندایی، را فرستاد تا مسیر رود سند را تا اقیانوس بپیماید.
هرودوت همچنین میگوید هندیان بیش از هر قوم دیگری خراج میپرداختند: سالانه ۳۶۰ تالان گرد زر. ارقام او قابل اعتماد نیست، اما فرمان بنیاد کاخ داریوش در شوش از چوبی که از گندارا آورده شد و عاجی که از هندوش رسید یاد میکند، و نمایندگان هندی در میان تختبرانِ نقششده بر آرامگاههای شاهی نقش رستم دیده میشوند. سربازان هندی نیز در ۴۸۰ پیش از میلاد در سپاه خشایارشا خدمت کردند. فرمانروایی هخامنشیان ردپایی ماندگار بر جا گذاشت: خط خروشتی که سدهها در شمالغرب شبهقاره به کار میرفت، از خط آرامی برآمده بود و آرامی زبان دیوانی شاهنشاهی هخامنشی بود. برخی تاریخنگاران ستونهای سنگی صیقلی آشوکا، پادشاه موریایی، را نیز وامدار هنر هخامنشی میدانند، هرچند این دیدگاه محل بحث است.
میان شاهنشاهیها: کتابها، شطرنج و دانشمندان
پس از لشکرکشی اسکندر و برآمدن دولتهای موریایی و سلوکی، پیوندها در مرزهایی که پیوسته جابهجا میشدند ادامه یافت. فرمانروایان اشکانی و سکایی بر بخشهایی از شمالغرب شبهقاره حکم راندند و شاهنشاهی کوشانی بر هر دو جهان دامن گسترد. شاپور یکم ساسانی در سنگنبشتهٔ خود بر کعبهٔ زرتشت در نقش رستم ادعا کرد که قلمروش تا پیشاور میرسد.
داد و ستد فرهنگی را آسانتر از مرزهای سیاسی میتوان دنبال کرد. به روایت منابع، در سدهٔ ششم میلادی و در روزگار خسرو انوشیروان، برزویهٔ پزشک مجموعهٔ داستانهای هندی «پنچهتنتره» را به ایران آورد؛ ترجمهٔ پهلوی آن، از راه برگردان عربی «کلیله و دمنه»، یکی از پرترجمهترین کتابهای جهان سدههای میانه شد. متنی پهلوی نیز روایت میکند که شطرنج چگونه از هند به دربار خسرو رسید. در سدهٔ یازدهم میلادی، ابوریحان بیرونی، دانشمند برخاسته از خوارزم که همراه لشکرکشیهای محمود غزنوی بود، پژوهشی دقیق دربارهٔ دانش و دین هندیان نوشت.
فارسی، زبان دربار گورکانیان هند
از سدهٔ یازدهم میلادی، دودمانهای ترکتبارِ پرورشیافته در فرهنگ درباری ایرانی، از غزنویان در لاهور تا سلطاننشین دهلی، فارسی را زبان دیوان و ادب والا در بخش بزرگی از شمال هند کردند. امیر خسرو دهلوی (۱۲۵۳ تا ۱۳۲۵ میلادی) از ستودهترین شاعران فارسیگوی روزگار خود شد.
گورکانیان هند این روند را به اوج رساندند. بابر، بنیانگذار این دودمان در ۱۵۲۶ میلادی، خاطراتش را به ترکی جغتایی نوشت، اما پسرش همایون با یاری شاه طهماسب صفوی تاج و تخت از دسترفته را بازپس گرفت، و در روزگار اکبرشاه (فرمانروایی ۱۵۵۶ تا ۱۶۰۵) فارسی زبان دیوانی سراسر قلمرو شد؛ از فرمانهای شاهی تا دفترهای مالیاتی. کارگزاران، شاعران، نگارگران و پزشکان ایرانی در هند به جستوجوی بخت خود میرفتند، زیرا پشتیبانی دربار گورکانی از هنر و ادب اغلب از دربار صفوی گشادهدستانهتر بود. نورجهان، همسر پرنفوذ جهانگیر، در خانوادهای ایرانی زاده شد که در راه پیوستن به خدمت گورکانیان بود.
نویسندگان هندی فارسی را از آنِ خود کردند. «سبک هندی» در شعر فارسی، با شاعرانی چون بیدل دهلوی، شکوفا شد و واژههای فارسی بهگستردگی به اردو و هندی راه یافت. فارسی تا ۱۸۳۷ میلادی زبان رسمی دادگاههای کمپانی هند شرقی بود و حتی پس از آن، غالب و محمد اقبال لاهوری آثار مهمی به فارسی پدید آوردند.
پارسیان: زرتشتیان هند
پارسیان، که نامشان به معنای «اهل پارس» یا «ایرانی» است، از نوادگان زرتشتیانیاند که در سدههای پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان به غرب هند کوچیدند. شناختهترین روایت آغاز کار آنان، «قصهٔ سنجان»، حدود ۱۶۰۰ میلادی سروده شده و از پناهجویانی میگوید که در سنجان در گجرات پیاده شدند و از فرمانروایی محلی اجازهٔ ماندن گرفتند. تاریخهای این روایت نامطمئن و جزئیاتش تا اندازهای افسانهای است؛ از این رو تاریخنگاران این مهاجرت را فرایندی تدریجی میدانند، نه یک سفر دریایی یگانه. روایت «آغاز جامعهٔ پارسی» در همین وبگاه این شواهد را به تفصیل بررسی میکند.
پیوند با ایران هرگز گسسته نشد. از سدهٔ پانزدهم تا هجدهم میلادی، موبدان پارسی پرسشهای آیینی خود را برای موبدان زرتشتی یزد و کرمان میفرستادند و پاسخها در مجموعهای به نام «روایات فارسی» گرد آمد. در سدهٔ نوزدهم، پارسیان توانگر بمبئی برای زرتشتیان ایران مدرسه ساختند و نزد دربار قاجار به رایزنی و پیگیری پرداختند؛ تلاشی که به لغو جزیهٔ زرتشتیان در ۱۸۸۲ میلادی انجامید. زرتشتیانی که بعدها از ایران به هند کوچیدند و در آنجا «ایرانی» خوانده میشوند، جامعهای خویشاوند پدید آوردند. پارسیان در صنعت، حقوق و سیاست هند نوین نقشی بسیار بزرگتر از شمارشان داشتهاند، هرچند سرشماری ۲۰۱۱ کمتر از ۶۰ هزار پارسی را در هند ثبت کرد.
لشکرکشی نادرشاه به هند در ۱۷۳۹
خونینترین رویارویی آغاز دوران جدید در ۱۷۳۹ میلادی رخ داد. نادرشاه، که افغانها را از ایران رانده و در ۱۷۳۶ تاجگذاری کرده بود، پس از آنکه دهلی به افغانهای گریخته پناه داد و به فرستادگانش اعتنایی نکرد، به قلمرو گورکانیان لشکر کشید. در کرنال، در شمال دهلی، سپاه کوچکتر اما کارآزمودهٔ او با تفنگداران سوارهاش، محمدشاه گورکانی را در فوریهٔ ۱۷۳۹ شکست داد.
نادر در مارس همان سال وارد دهلی شد. هنگامی که شایعهٔ مرگ او به حمله به سربازان ایرانی انجامید، دستور کشتاری تلافیجویانه داد و در یک روز دهها هزار تن از مردم شهر کشته شدند؛ برآوردهای منابع آن روزگار بسیار با هم فرق دارد. او محمدشاه را بر تخت نگه داشت، اما سرزمینهای غرب سند را به قلمرو خود افزود و گنجینهای عظیم، از جمله تخت طاووس و الماس کوه نور، را با خود برد. این غنائم به او امکان داد مالیات ایران را سه سال ببخشد. در هند، این لشکرکشی ناتوانی گورکانیان را آشکار کرد و به هموار شدن راه قدرتیابی افغانها، مراتهها و سرانجام بریتانیا یاری رساند؛ یادآوری اینکه پیوند دیرینهٔ ایران و هند، افزون بر داد و ستد، کشورگشایی را نیز در بر داشت.
پرسشهای رایج
آیا ایرانیان و هندیان با هم خویشاوندند؟
از نظر زبانی، تا اندازهای آری. زبانهای ایرانی و زبانهای هندوآریایی شمال هند از نیایی مشترک به نام هندوایرانی برآمدهاند و اوستا و ریگودا واژگان دینی بسیار نزدیکی دارند. با این همه، زبان با تبار یکی نیست و هر دو سرزمین تاریخ جمعیتی درازی با آمیختگیهای فراوان دارند.
پیوند اوستا و ریگودا چیست؟
این دو کهنترین متنهای سنت ایرانی و هندوآریاییاند و به دو زبان خواهر سروده شدهاند. در نام ایزدان، اصطلاحهای آیینی مانند هوم و سومه، و مفهوم راستی و نظم کیهانی (اشه و رته) با هم شریکاند، هرچند آموزهٔ زرتشت بخش بزرگی از این میراث را دگرگون کرد.
چرا زبان فارسی در هند رواج داشت؟
فارسی در روزگار غزنویان، سلطاننشین دهلی و گورکانیان هند زبان دیوان و فرهنگ والا بود. در دوران اکبرشاه زبان اداری سراسر قلمرو شد و تا ۱۸۳۷ میلادی، که بریتانیاییها آن را کنار گذاشتند، کاربرد رسمی داشت.
پارسیان هند چه کسانی هستند؟
پارسیان زرتشتیان هندند و از نوادگان مهاجرانیاند که پس از فتح ایران به دست اعراب، در طول چند سده به گجرات رفتند؛ تاریخ دقیق این مهاجرت روشن نیست. بیشتر آنان امروز در بمبئی و گجرات زندگی میکنند.
نادرشاه چه چیزهایی از هند با خود برد؟
نادرشاه پس از پیروزی بر گورکانیان در کرنال در ۱۷۳۹ و تصرف دهلی، گنجینهای بیاندازه، از جمله تخت طاووس شاهجهان و الماس کوه نور، را با خود برد. به باور عموم، الماس دریای نور در مجموعهٔ جواهرات ملی ایران نیز از همین غنائم است.
رویدادهای کلیدی روی نقشه
- ۱۵۰۰ پیش از میلاد · مهاجرت اقوام ایرانی
- ۱۵۰۰ پیش از میلاد · دوره ودایی و ریگودا
- ۵۲۰ پیش از میلاد · استقرار نظام ساتراپی
- ۵۵۰ میلادی · برزویه طبیب و انتقال دانش هند به ایران
- ۷۱۶ میلادی · مهاجرت زرتشتیان به هند (پارسیان)
- ۱۵۳۰ میلادی · فارسی: زبان قدرت در هند
- ۱۷۳۹ میلادی · حمله نادرشاه به هند
- ۱۸۵۰ میلادی · میراث پارسیان در هند مدرن
روایتهای راهنما
- INDIA i. Introduction — Encyclopaedia Iranica
- INDO-IRANIAN RELIGION — Encyclopaedia Iranica
- Scylax of Caryanda — Livius.org
- PARSI COMMUNITIES i. Early History — Encyclopaedia Iranica
- NĀDER SHAH — Encyclopaedia Iranica