CivStory

نبرد ترموپیل: نگاه از سوی ایران، مسئله هرودوت و افسانه‌های فیلم ۳۰۰

نبرد ترموپیل در ۴۸۰ پیش از میلاد از هر دو سو: راهبرد خشایارشا، اعداد اغراق‌آمیز هرودوت و آنچه فیلم ۳۰۰ وارونه نشان می‌دهد.

باز کردن نقشه تعاملی

در نبرد ترموپیل چه گذشت؟

نبرد ترموپیل در اواخر تابستان ۴۸۰ پیش از میلاد روی داد؛ هنگامی که سپاه خشایارشا، شاهنشاه هخامنشی، گذرگاهی تنگ در کرانه یونان مرکزی را گشود. ترموپیل به معنای «دروازه‌های گرم» است و این نام را از چشمه‌های گوگردی پیرامونش گرفته است. در روزگار باستان، دریا بسیار نزدیک‌تر از امروز به دامنه کوه می‌رسید و تنها باریکه‌ای برای عبور باقی می‌گذاشت. ائتلافی از دولت‌شهرهای یونانی به فرماندهی لئونیداس، شاه اسپارت، چند روز این راه را نگاه داشت، در حالی که ناوگان متحدان در نزدیکی دماغه آرتمیزیون با نیروی دریایی ایران می‌جنگید.

در سومین روز نبرد، دسته‌ای از سپاه ایران از راهی کوهستانی گذشت و از پشت سر مدافعان فرود آمد. بیشتر یونانیان عقب نشستند؛ لئونیداس و اسپارتی‌هایش همراه چند صد تن از متحدان ماندند و کشته شدند. راه جنوب گشوده شد و چند هفته بعد سپاه ایران آتن را گرفت. این نبرد به یکی از پرتکرارترین داستان‌های فرهنگ غربی بدل شده است، اما تقریباً هر آنچه درباره‌اش می‌دانیم از نوشته یک مورخ یونانی می‌آید که دو نسل بعد قلم زده است، و هیچ روایت ایرانی از آن به دست ما نرسیده است.

چرا خشایارشا به یونان لشکر کشید: نگاه از سوی ایران

از نگاه تخت جمشید، یونان اصلی کرانه‌ای دردسرساز در مرز غربی شاهنشاهی‌ای بود که از مصر تا رود سند گسترده بود. ریشه این کشمکش به شورش ایونیه در سال‌های ۴۹۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد بازمی‌گشت؛ هنگامی که شهرهای یونانی‌نشین آسیای کوچک بر فرمانروایی ایران شوریدند و آتن و ارتریا برای یاری‌شان کشتی فرستادند. شورشیان سارد، یکی از مراکز مهم ایالتی شاهنشاهی، را به آتش کشیدند. لشکرکشی تنبیهی داریوش بزرگ در ۴۹۰ پیش از میلاد در ماراتن متوقف شد. خشایارشا که در ۴۸۶ پیش از میلاد بر تخت نشست، نخست ناچار بود ناآرامی‌های مصر و بابل را فرونشاند و سپس به این پرونده ناتمام غربی بازگردد.

تدارک او شاهکاری اداری بود: انبارهای آذوقه در امتداد کرانه تراکیه، آبراهی که از میان شبه‌جزیره آتوس کنده شد تا کشتی‌ها از دماغه‌ای خطرناک دوری کنند، و پل‌هایی از قایق بر روی تنگه داردانل (هلسپونت). فرستادگان ایران پیش از آغاز هر نبردی بسیاری از دولت‌شهرهای یونانی را با خود همراه کرده بودند. تسالی و بخش بزرگی از یونان مرکزی سر به فرمان نهادند، آرگوس بی‌طرف ماند و یونانیان بسیاری در سپاه و ناوگان خشایارشا خدمت می‌کردند. پس این جنگ رویارویی ساده «شرق» و «غرب» نبود. هدف دقیق خشایارشا هنوز محل بحث است؛ گوشمالی آتن و استوار کردن مرز دریای اژه دست‌کم به همان اندازه محتمل است که هر نقشه‌ای برای فرمانروایی بر سراسر اروپا.

سه روز در دروازه‌های گرم

به گفته هرودوت، خشایارشا چهار روز پیش از حمله درنگ کرد؛ شاید برای آنکه حمله زمینی را با ناوگانش هماهنگ کند. نخستین یورش‌ها را سپاهیان مادی و کیسی (عیلامی) انجام دادند و سپس گارد شاهی، که یونانیان آن را «جاویدان» می‌نامیدند، به فرماندهی ویدرنه (هیدارنس) وارد نبرد شد. در آن گذرگاه تنگ، زره مفرغی، سپرهای بزرگ و نیزه‌های بلندتر هاپلیت‌های یونانی بر پیادگانی که سپرهای حصیری، نیزه‌های کوتاه‌تر و کمان داشتند برتری داشت و شمار بیشتر سپاه ایران چندان به کار نمی‌آمد.

در شب دوم، ویدرنه نیرویی را از راهی کوهستانی به نام آنوپایا گذراند و پاسداران فوکیسی آن را پراکنده کرد. هرودوت یک یونانی محلی به نام افیالتس را مقصر نشان دادن این راه می‌داند، اما پژوهشگران امروزی یادآوری می‌کنند که دیده‌بانان ایرانی خود نیز می‌توانستند آن را بیابند. بیشتر دسته‌های متحد پس از آگاهی از محاصره رفتند. آنان که ماندند اسپارتی‌ها، حدود ۷۰۰ تن از مردم تسپیای و ۴۰۰ تن از تبس بودند. لئونیداس در واپسین درگیری‌ها کشته شد، تبسی‌ها تسلیم شدند و باقی مدافعان بر تپه‌ای کوچک زیر باران تیر کمانداران ایرانی جان باختند. کاوش‌های سال ۱۹۳۹ میلادی بر همین تپه پیکان‌های فراوانی، از جمله گونه‌هایی که کمانداران ایرانی به کار می‌بردند، از خاک بیرون آورد.

مسئله منابع: هرودوت را چگونه بخوانیم؟

هرودوت هالیکارناسی، که در شهری زیر فرمان ایران زاده شده بود، «تاریخ‌ها»ی خود را حدود دهه‌های ۴۳۰ و ۴۲۰ پیش از میلاد، یعنی نزدیک به پنجاه سال پس از نبرد، نوشت. او بر روایت‌های شفاهی، یادمان‌ها و راویانی تکیه داشت که هر یک انگیزه‌های خود را داشتند، و در برخی نقطه‌های کلیدی، از جمله دلیل ماندن لئونیداس، آشکارا به تردید خود اعتراف می‌کند. هیچ روایت ایرانی از این لشکرکشی در دست نیست. سنگ‌نبشته‌های شاهان هخامنشی از نظم، ساختن و یاری اهورامزدا سخن می‌گویند نه از نبردهای جداگانه؛ در نبشته‌های بازمانده از خشایارشا، یونانیان (یئونه) در شمار مردمان فرمانبر آمده‌اند، اما از لشکرکشی ۴۸۰ پیش از میلاد سخنی نیست.

روشن‌ترین مشکل، اعداد اوست. هرودوت برای خشایارشا یک میلیون و هفتصد هزار پیاده برمی‌شمارد و با ناوگان و همراهان اردو، شمار کل را به بیش از پنج میلیون نفر می‌رساند؛ رقمی که هیچ نظام تدارکاتی در جهان باستان توان سیر و سیراب کردنش را نداشت. برآوردهای امروزی از سپاه زمینی بسیار گوناگون است، اما بیشترشان میان حدود ۷۰ هزار تا ۳۰۰ هزار نفر جای می‌گیرند و بسیاری از پژوهشگران نیمه پایین‌تر این بازه را باورپذیرتر می‌دانند. یونانیان حاضر در ترموپیل نیز در آغاز، بنا بر شمارش‌های باستانی، نزدیک به ۷ هزار تن بودند؛ بسیار بیشتر از «سیصد» نفر.

با این همه، هرودوت را نمی‌توان تبلیغاتچی ساده‌ای دانست. او آداب و دلیری ایرانیان را می‌ستاید، روایت‌های ایرانی رویدادها را ثبت می‌کند و پلوتارک بعدها او را به «بیگانه‌دوستی» متهم کرد. با این حال، خشایارشای هرودوت در قالب الگویی اخلاقی ساخته شده است: غرور و سپس سقوط. داستان‌هایی مانند تازیانه زدن بر آب‌های داردانل به فرمان شاه بیشتر به تراژدی می‌مانند تا گزارش. بهتر است سخنرانی‌ها، انگیزه‌ها و اعداد او را تفسیر بدانیم؛ در حالی که توصیف جغرافیا و طرح کلی رویدادها در نوشته‌اش معمولاً قابل اعتمادتر است.

پیروز نبرد ترموپیل که بود و چه چیزی را دگرگون کرد؟

از نظر نظامی، ترموپیل پیروزی ایران بود. خشایارشا با هزینه‌ای واقعی اما محدود گذرگاه را گشود، بئوتیا و از جمله شهر تبس به او پیوستند و آتن از ساکنانش خالی شد. سپاهیان ایرانی آکروپولیس را به آتش کشیدند؛ کاری که هم ایرانیان و هم یونانیان می‌توانستند آن را تلافی سوزاندن سارد بدانند. ناوگان یونانی نیز از آرتمیزیون به جزیره سالامیس عقب نشست.

شکست‌های تعیین‌کننده بعدها رخ داد: در دریا، در سالامیس در سپتامبر ۴۸۰ پیش از میلاد، و در خشکی، در پلاته در ۴۷۹ پیش از میلاد. خشایارشا پس از سالامیس به آسیا بازگشت و سردارش مردونیه را در یونان گذاشت. اما خود شاهنشاهی تکانی نخورد: یک سده و نیم دیگر پابرجا ماند و دیپلماسی و سیم ایران همچنان نیرویی پرنفوذ در سیاست یونان بود؛ تا جایی که در ۳۸۷/۳۸۶ پیش از میلاد «صلح شاه» بر دولت‌شهرهای یونانی تحمیل شد. میراث واقعی ترموپیل در حافظه تاریخی بود. شکست اسپارتی‌ها به نماد فداکاری در راه آزادی بدل شد؛ داستانی که یونانیان سده‌ها بازگو کردند و ناسیونالیسم اروپایی دوران مدرن نیز دوباره از آن بهره گرفت.

فیلم ۳۰۰: افسانه در برابر شواهد

بیشتر مردم امروز ترموپیل را از راه کتاب مصور «۳۰۰» اثر فرانک میلر (۱۹۹۸) و فیلمی که زک اسنایدر در ۲۰۰۶ از آن ساخت می‌شناسند؛ آثاری که آشکارا نمایش و هیجان را بر تاریخ ترجیح می‌دهند. نخستین افسانه در خود نام فیلم است: اسپارتی‌ها تنها نجنگیدند. چند هزار یونانی گذرگاه را نگاه داشتند و ۷۰۰ تسپیایی که تا پایان ماندند تقریباً از حافظه عمومی پاک شده‌اند. شهروندان اسپارتی همچنین هیلوت‌هایی همراه داشتند؛ مردمانی به بردگی کشیده‌شده که کارشان زندگی نظامی اسپارت را ممکن می‌کرد. این واقعیت با خطابه‌های فیلم درباره «مردان آزاد» در برابر «امپراتوری بردگان» چندان سازگار نیست.

ایرانیانِ این فیلم از دنیای خیال آمده‌اند. خشایارشا در قامت «شاه‌خدا»یی غول‌پیکر و پوشیده از حلقه‌های فلزی ظاهر می‌شود، اما شاهان هخامنشی هرگز ادعای خدایی نکردند؛ سنگ‌نبشته‌هایشان آنان را فرمانروایانی میرا معرفی می‌کنند که «به خواست اهورامزدا» شاهی می‌کنند، و نقش‌برجسته‌های تخت جمشید شاهی ریش‌دار و رداپوش را نشان می‌دهند. جاویدان هم هیولاهای نقاب‌دار نبودند: کاشی‌های لعابی کاخ شوش نگهبانانی با رداهای بلند و نقش‌دار، نیزه و کمان را نشان می‌دهند. افیالتس نیز اسپارتی رانده‌شده و ناقص‌الخلقه نبود، و شعار مشهور «بیایید و بگیریدشان» نخستین بار در نوشته‌های پلوتارک، بیش از پنج سده بعد، آمده است.

هنگامی که فیلم در ۲۰۰۷ به نمایش درآمد، مقام‌های ایرانی آشکارا آن را توهینی به تاریخ ایران خواندند و بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج کشور، فارغ از گرایش سیاسی، به تصویری که از نیاکانشان ساخته شده بود اعتراض کردند. همین واکنش نشان می‌دهد نبردهای باستانی هنوز تا چه اندازه بر هویت‌های امروزی اثر می‌گذارند. اگر با نگاهی سنجش‌گر به ترموپیل بنگریم، داستانی می‌یابیم درباره پایداری دلیرانه یک پس‌قراول، شاهنشاهی بزرگ، سازمان‌یافته و چندقومی، و مورخی که روایت‌پردازی پرشورش هنوز چارچوب تصور ما از هر دو سو را می‌سازد.

پرسش‌های رایج

پیروز نبرد ترموپیل چه کسی بود؟

سپاه خشایارشا پیروز شد. این سپاه پس از حدود سه روز نبرد، مواضع یونانیان را دور زد، لئونیداس و آخرین مدافعان را از پای درآورد و تا آتن پیش رفت. یونانیان بعدها در سالامیس (۴۸۰ پیش از میلاد) و پلاته (۴۷۹ پیش از میلاد) ورق را برگرداندند.

آیا در ترموپیل واقعاً تنها ۳۰۰ اسپارتی بودند؟

۳۰۰ سرباز از شهروندان اسپارت در آنجا بودند، اما آنان بخشی از نیرویی یونانی بودند که بنا بر شمارش‌های باستانی به حدود ۷ هزار تن می‌رسید و هیلوت‌ها نیز همراهشان بودند. در روز آخر، حدود ۷۰۰ تسپیایی و ۴۰۰ تبسی هم در کنار اسپارتی‌ها ماندند.

سپاه ایران در ترموپیل چه اندازه بود؟

هرودوت از یک میلیون و هفتصد هزار پیاده سخن می‌گوید که باورپذیر نیست. برآوردهای امروزی برای کل سپاه زمینی خشایارشا معمولاً میان حدود ۷۰ هزار تا ۳۰۰ هزار نفر است و در آن گذرگاه تنگ تنها بخش کوچکی از این نیرو می‌توانست هم‌زمان بجنگد.

آیا فیلم ۳۰۰ از نظر تاریخی دقیق است؟

نه. این فیلم خیال‌پردازی‌ای نمایشی بر پایه یک کتاب مصور است. هزاران یونانی دیگر را حذف می‌کند، خشایارشا را «شاه‌خدا» و جاویدان را هیولا نشان می‌دهد و از وابستگی اسپارت به هیلوت‌های دربند چشم می‌پوشد. تنها طرح کلی آن، یعنی ایستادگی آخر یونانیان در یک گذرگاه، به منابع نزدیک است.

چرا خشایارشا به یونان لشکر کشید؟

آتن از شورش ایونیه پشتیبانی کرده، در سوزاندن سارد سهیم بوده و در ۴۹۰ پیش از میلاد لشکر داریوش بزرگ را در ماراتن شکست داده بود. گوشمالی آتن و استوار کردن مرز دریای اژه از هدف‌های محتمل بودند؛ ادعای نقشه‌ای برای گشودن سراسر اروپا بر تفسیرهای یونانی تکیه دارد.

رویدادهای کلیدی روی نقشه

روایت‌های راهنما

منابع: